تبليغاتX
برای تنها پناه خستگی هایم خدا
 
برای تنها پناه خستگی هایم خدا
 
 
شعر
 

دلم پره
ازبعضی از آدم های این دنیا
از دورنگی ها و نیرنگ ها
دلم شکست
از نامردی ها
از خودم
از دنیا
از بعضی از آدم های این دنیا
دلم پره از بی مهری ها ی آدم ها
از دورنگی ها و نیرنگ ها

7 دقیقه بامداد



هرکسی به طریقی دل می شکند
بیگاه جدا دوست جدا می شکند
بیگانه اگر می شکند حرفی نیست
من در عجبم دوست چرا می شکند 




 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 16:39  توسط مهرناز داورنیا  | 

حواسمون به قراردادهای بی جان باشه قرارداد هایی که روی کاغد نیست به عهد ها وپیمان هایی که شاید با شکستنش یک انسانو بشکنیم

-------------------------------------------------------------

چنانچه آغاز کرده ای برهمان خواهی ماند

 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت 15:28  توسط مهرناز داورنیا  | 

زمستون

برای تو قشنگه پشت شیشه

بهاره

زمستون ها برای تو تا همیشه

تو مثل من زمستونی نداری

که باشه لحظه چشم انتظاری

گلدون خالی ندیدی که نشسته زیر بارون 

گل های کاغذی داری تو گلدون

تو عاشق نبودی

ببینی تلخه روز ها ی جدایی

چه سخته  ،چه سخته، بشینم بی تو باچشمای گریون

 |+| نوشته شده در  سه شنبه ششم دی 1390ساعت 15:43  توسط مهرناز داورنیا  | 


پشت سر نیست فضایی زنده
پشت سر مرغ نمی خواند
پشت سر باد نمی آید
پشت سر پنجره صنوبر بسته است
پشت سر روی همه فرفره ها خاک نشسته است
پشت سر خستگی تاریخ است
پشت سر موج به ساحل صدف سرد سکون می ریزد
سهراب سپهری



امشب شب یلداست

شبی خاطره انگیزو بلند

به سپیدی زمستان و اناری که دلش قصه ی یک رنگی هاست یلداتون شاد

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 18:14  توسط مهرناز داورنیا  | 


امسال سال عجیبیه!

۲ رقم آخرسال تولدتو با سن خودت جمع کن،میشه ۹۰

این در مورد همه است و هر۸۲۳ سال تکرار میشه!

----------------------------------------------------------------

هيچوقت مغرور نشو ... برگا وقتي مي ريزن كه فكر مي كنن طلا شدن ..

بعدشم من فکر می کنم ما آدم ها کلاً خیلی کوچیکیم مخصوصا در پیشگاه خداوند خیلی ریزیم شاید به اندازه مورچه هم نباشیم وقتی یک از پیامبران به خداوند فرمود که خدایا خودت را به من نشان بده وخداوند فقط رویش را به کوه کرد آن کوه ریز ریز شد و پیامبر مدهوش ، چون اگر ظاهر می شد هیچ چیزی از پیامبر باقی نمی ماند وقدرت روبه رو شدن با خدارو نداشت این یعنی اینکه به هردلیلی خیلی احمقانه هست که انسان مغرور بشه |پول داری ، مقام ومنصب داری باشه ولی چقدر اخلاق داری چقدر در پیشگاه خدا عزیزی اینه که مهمه  ، اون چیزی که انسان باید داشته باشه عزت نفسه همین !!!!


 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 16:33  توسط مهرناز داورنیا  | 

کوچکتربن راه برای گفتن دوستت دارم یک لبخند است

راست گویند که مرگ سخت است هیچ چیز سخت تر از انتظار نیست

 |+| نوشته شده در  جمعه ششم آبان 1390ساعت 18:13  توسط مهرناز داورنیا  | 


دوتا حدیث یک جایی خوندم که برام جالب بود گفتم در وبلاگ بزنم که بدین قرار است:
ورود به بهشت بر هر آدم فحاشی حرام هست
رسول اکرم (ص)
هرکسی به برادر مسلمان خود  فحش دهد خداوند برکت را از روزی او برمی دارد واورا به حال خویش رها می کند و زندگی اش را تباه می کند
امام صادق 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت 17:25  توسط مهرناز داورنیا  | 


در انتهای هر سفر
در آینه
داروندار خویش را مرور می کنم
این خاک تشنه ، این زمین
پابوس پای خسته ام
این سقف کوتاه ، آسمان
سرپوش چشم بسته ام
اما خدای دل
 به جزتو ای بیکرانه ی کران ، به جز زمین وآسمان چیزی نمانده است



 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 17:7  توسط مهرناز داورنیا  | 

این چرخ فلک که ما درو گردانیم
فانوس خیال ازو مثالی دانیم
خورشید چراغدان وعالم فانوس
ما چون صوریم کاندرو حیرانیم
خیام

فانوس خیال یک دستگاه نمایشی بوده که درونش عکس داشته و نور که انعکاس تصویر به وجود می آمده این شعر از این جریان گرته برداری شده

 |+| نوشته شده در  دوشنبه یازدهم مهر 1390ساعت 20:26  توسط مهرناز داورنیا  | 
وعشق سرآغاز کلام بین من وتو بود
آن لحظه که درونم را خالی یافتم
آن لحظه ،لحظه تو بود
لحظه پیمانه و تو بود
لحظه با تو بودن بود
آن لحظه که به یاد تو رها شدم
در میان نیستان ترس ها
در میان نیستان گم شدم
آن لحظه ، لحظه تو بود
دل من درمیان نیستان دلواپسی
تنها نو رتو را دید
نور تو تنها پناهم بود
آن لحظه ، لحظه همیشگی تو در نگاهم بود
 17:20 شنبه 90/5/22

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 14:35  توسط مهرناز داورنیا  | 
 
  بالا